|
بیا طلوع کنیم؟غروب یعنی چه؟خوشا دلی که غروبش طلوع هوشیاری است؟
گروه ادبیات استان یزد
چگونگی به شهادت رسیدن امام رضا هشتمين پيشواي شيعيان امام علي بن موسي الرضا عليه السلام در مدينه ديده به جهان گشود. مشهورترين لقب آن حضرت «رضا» است امام رضا (ع) در ماه ذيقعده سال ۱۴۸ هجري قمري در مدينه ديده به جهان گشود و پس از شهادت پدر بزرگوارشان امام موسي كاظم (ع) در سن ۳۵ سالگي به امامت رسيد. امام رضا (ع) در طي بيست سال دوران امامت خود با سه خليفه عباسي هم عصر بود: امام تیری از تیر های خدا برای منافقان وزبان حکمت بندکان ویاری کننده دین خدا وولی امر وبوستان حکمت الهی وحامل علم خدا بود امام رضا رشته اصلاب دشمنان را از هم گسست وشیرازه اصول دین محکم کرد وشیرازه احزاب کفر را از هم پاشید مامون به دلیل موقعیت برجسته امام در قلب مسلمانان از شدت غضب وناراحتی نزدیک بود منفجر شود واین وضع شدت یافت که ولیعهدی به آن حضرت سپرده شد زیرا خداوند شش خصلت به امامان داد :1)علم 2)بردباری 3)سخاوت 4)فصاحت 5)شجاعت 6)محبت در قلوب مومنان و مسلمانان زندگی ساده او را می دیدند به این علت ونسبت به ضعفا وبدبختان محبت نشان می داد مردم او را دوست داشتند وبه امامت او معتقد بودند مامون در صدد کشتن امام مسلمانان اقدام کرد مامون به غلام خود دستور دادانگور یا اناررا سمی کند و امام را به مهمانی دعوت کرد مامون خوشه انگوری به امام داد وگفت:ای پسر رسول خدا انگوری بهتر از این ندیدم وامام آن را رد کرد وفرمود:چه بسا در بهشت انگوری بهتر از این است مامون از امام خواست چیزی از آن بخورد امام علیه السلام امتناع کرد مامون فریاد زد: شاید ما را به چیزی متهم کنی ؟امام سه دانه از آن خورد سپس آن را افکند واز جای برخاست ما مون پرسید : کجا امام نگاهی به او کرد وفرمود به آنجا که مرا فرستادی امام شتا بان به سوی خانه حرکت کرد در حالیکه سم در تمام اجزا بدنش اثر گذاشته بود مامون کسی را فرستاد واز امام طلب وصیت ونصیحت کرد حضرت به فرستاده مامون فرمود :سفاش میکنم تو را چیزی به کسی نده که بعد پشیمان شوی وامام شروع به به تلاوت قرآن مشغول شد وآخرین آیه ای که خواند این قول خدای متعال بود که فرمود ه است :قل لو کنتم فی بیوتکم لبرز الذین کتب علیهم القتل الی مضاجعهم وکان امرالله قدر مقدورا (بگو اگر شما در خانه های خود باشید آنان که شهادت برآنان تقدیر شده است رهسپار خوابگاههای خود خواهند وامرپروردگار قضا وحکمی است انجام شدنی )) سپس جان پاکش به سوی پروردگار ش رهسپار شد وبوسیله ملایکه محاصره گردید ودر ریاض خلد –ارواح انیا واوصیا از آن استقبال کردند دنیا از دست دادن او تاریک وآخرت به قدوم او روشن شد . مامون یک شبانه روز مرگ امام پنهان کرد وبعداز یک روز اعلام کرد امام فوت کردند ومردم جنازه امام تشییع کردند به طوری که در طول تاریخ سابقه نداشت وحتی آسمان از فقدان امام سوگواری کرد وستارگان به نوحه سرایی پر داختن
بهار سبز وفات پیامبر اعظم محمد مصطفی (ص) و همچنین شهادت امام حسن مجتبی(ع) و شهادت امام رضا (ع) را به تمام مسلمانان و عاشقان آن پیامبر و امامان تسلیت می گوییم.
مقدمه
شبی خواب دیدم که با خدا صحبت می کنم، خدا از من پرسید: می خواهی با من سخن بگویی؟ پاسخ دادم: اگر وقتش را داشته باشید. خداوند لیخند زد و گفت: وقت من بی پایان است هر چه می خواهی بپرس. «چه چیزی درباره انسانها تو را شگفت زده می کند؟» خداوند جواب داد: آنها از دوران طفولیت زود خسته می شوند. بسوی بزرگ شدن یورش می برند، اما دوباره مدت زمانی بچه می شوند! اینکه برای بدست آوردن پول سلامتی شان را از دست می دهند و سپس پولشان را صرف می کنند تا با آن سلامتیشان را بازگردانند ! اینکه با فکرهای ناراحت کننده درباره آینده، حال را فراموش می کنند و بدین ترتیب نه در حال زندکی می کنند و نه آینده ! اینکه آنها طوری زندگی می کنند که انگار هرگز نمی میرد و طوری می میرند، گویا هرگز زندگی نکرده اند ! خداوند دستهایم را در دستانش گرفت و ما مدتی را در سکوت سپری کردیم. من دوباره پرسیدم: در مقام پدر و مادر، چه درسهایی را دوست دارید که به فرزندانتان بیاموزید؟ فرمود: بیاموزید که نمی توانند دیگران را وادار کنند، تا آنها را دوست داشته باشندتنها می توانند طوری رفتار کنند، که دیگران دوستشان داشته باشند. بیاموز که هرگز خود را با دیگران مقایسه نکنند. بیاموز که تنها چند ثانیه طول می کشد تا زخمی عمیق بر قلب آنکس که دوستش داری وارد کنی، اما سالها طول می گشد تا آنرا التیام بخشی. یاد بگیرند که، ثروتمند کسی نیست که همه چیز دارد، بلکه کسی است که به کمترین نیازمند است. بیاموزند که دو نفر می توانند به یک چیز بنگرند اما آنرا متفاوت ببینند. بیاموز که تنها کافی نیست که دیگری را ببخشی، بلکه باید بتوانی خودت را نیز ببخشی. به خدا گفتم که از تو ممنونم که با من حرف زدی. آیا چیز دیگری نیز هست که بخواهی فرزندانت بدانند؟ فرمود: « تنها بدانند که من اینجا هستم.»
بهترين كارها سه كار است:
خدا...
در دستانم دو جعبه دارم که خدا آنها را به من هدیه داده است . او به من گفت : غم هایت را در جعبه ی سیاه و شادی هایت را در جعبه ی طلایی جمع کن . من نیز چنین کردم و غم هایم را در جعبه ی سیاه ریختم و شادی هایم را در جعبه ی طلایی ! با وجود اینکه جعبه ی طلایی روز به روز سنگین تر می شد ، از وزن جعبه ی سیاه کاسته می شد ! در جعبه ی سیاه را باز کردم و با تعجب دیدم که ته آن سوراخ است ! جعبه را به خدا نشان دادم و گفتم : پس غم های من کجا هستند ؟! خداوند لبخندی زد و گفت : غم های تو اینجا هستند ، نزد من ! از او پرسیدم : خدایا چرا این جعبه ها را به من دادی ؟ چرا این جعبه ی طلایی و این جعبه ی سیاه سوراخ را ؟ وخدا فرمود : فرزندم ، جعبه ی طلایی برای آن است که قدر شادی هایت را بدانی و جعبه ی سیاه ، تا غم هایت را رها کنی !
|
About![]()
من دبیرادبیات استان یزد هستم وعاشق کار و دانش آموزانم هستم Archivesاسفند 1387بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 آذر 1378 Links
چند خط یادگاری
مجله رشد |